یکی از مهم ترین هیجان های زندگی من در این ایام سرد حموم کردنه. فکر کن خونه یخ، دست و پات بی حس از سرما بعد بری زیر دوش آب داغ. انقدر حس بدیه که حد نداره. تا چند دقیقه کل بدنت ذق ذق می کنه.
من اصولا اون چارتا تیکه لباسی رو که باید با دست بشورم ، چون حس می کنم هوا سرده و لباس ها سردشونه، با آب داغ می شورم. چند روز پیش چارتا شده بود هشت تا. منم که دلسوز. یه کاری کردم هیچ کدوم سرما نخورن! در نتیجه خودم که اومدم برم زیر دوش دیدم آب یخخخخ. باید منو میدیدین ها. هیچی دیگه. خیلی شیک شیر آب رو بستم و نشستم واسه خودم رو صندلی تا آب دوباره گرم بشه. - تقریبا شبیه خزینه های قدیمی که هر صبح آتیش اش رو روشن میکردن تا آب گرم بشه، تازگی حس میکنم آب گرم کن خونه ما هم همچین سیستمی داره-. تو این مدت یه ردیف شامپو رو سکو رو مرتب کردم. کاشی های دیوار رو شمردم. خواستم حموم رو هم بشورم بعد دیدم با آب یخ حال نمیده. یه آلبو کامل سیاوش قمیشی رو بلند بلند با صدای خوش تحریر کردم- معادل همون داد زدن تو حموم- !!! و کم کم داشتم به این فکر می کردم که مامان رو صدا کنم واسم یه خوراکی بیاره بخورم که دیدم بدنم کم کم داره یه واکنش های عجیبی نشون می ده. و یه مقداری نوساناتش زیاد شده. در نتیجه با آب نیم گرم - که واسه من حکم همون آب یخ رو داره - گربه رو شستم و اومدم بیرون.
دیروز لباس شستن نداشتم تو حموم. در نتیجه گفتم میرم زیر دوش آب داغ و ...جای شما خالی. انقدر کیف کردم که نمیدونین. بعدش که اومدم بیرون دیدم ا چه جالب، حوله ام رو نیاورده م!!! در نتیجه در یک اقدام کاملا متحورانه در حموم رو باز کردم و دویدم تو اتاقم - حالا تصور هم نکردین صحنه رو اتفاقی نمی افته ها- . خیلی!!! خوش گذشت. یه پنج دقیقه بعد در حالیکه چسبیده بودم به بخاری مامان اومده می گه چرا صورت ات انقدر کبوده؟
زن داداش من یه عقیده خیلی قشنگی داره. می گه بچه نوزاد !!رو مخصوصا تو زمستون هی نمی برن حموم. یادم باشه این بار بپرسم دقیقا تا چه سنی ؟ و اگه شامل بیست و هفت ساله ها هم بود نظریه اش، حداقل شیش ماه زمستون هرسال رو برم بچه اون بشم.
خدایا من خورشید تیر ماه رو میخوام. با برف بهمن رو. میشه لطفا یه فصل جدید بسازی که روزاش تیر باشه و شب هاش بهمن؟
یه پی نوشت کاملا بی ربط: هیچی بابا سیاسی بود دیدم هرجور بنویسم بوی قورمه سبزی اش رو میده گفتم بی خیال شم و کسی رو به هوس نندازم.