این روزها که می گذرد هر روز...
ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٦  

بابا منم آدمم به مولا. مث بقیه آدما یهو جوگیر میشم هی فوران مثبت می کنم. خدا رو صدهزار مرتبه شکر که گذراست این لحظات و گرنه آخرش از دست خودم استف.را.غی می کردم در حد رفتن تو کما. خداییش حالا من بشینم چیزشر بگم شماها چرا باورتون میشه؟! مگه شما مدت ها با من نبودین؟ مگه این آبجی غر زرو -مخفف غرغرو و زرزرو - رو نمیشناسین؟ اصن تو این چندسال تا حالا شده من یه بار از یه چیزی دل خوش داشته باشم؟ بعد، حالا، اومدم از زندگی مشترکم می گم به به و چه چه، همه باورتون شد؟ به همین سادگی؟ یعنی انقدر؟ نه واقعا انقدر؟!!!- اون سمیراهه با شاخ و دم سه گوش و لباس قرمز و اینا-

امروز سر کلاس استاده اومد مثال بزنه درباره کار آدما، یهو برگشت به من گفت سمیرا من نمی دونم شغل تو چیه؟ منم با صدای رسا گفتم: می شورم و می پزم و می سابم. یهو ماتش برد. گفت: پس کارخونه داری. بعد هم حرفش رو ادامه داد. بعد از دوتا جمله بی ربط دوباره برگشت بهم گفت: همچین جدی گفتی که جا خوردم کلی. بعد هم یه نطق غرا کرد درباره ی اینکه آدم اگه خونه دار هست یه خونه دار خوب باشه و از این حرفا. و غذا با عشق بپزه و اینا. اصلش من بهاین یکی خیلی معتقدم فقط طبق معمول درباره ی من برعکس عمل می کنه. روزهایی که تو خونه م با عشق!!! غذا می پزم محاله ته دیگ ش حموم آفتاب گرفته نباشه. و کل پروسه آب یک ور مصالح یک ور نباشه. اما مواقعی که بدو بدو یه چیزی می پزم که کوفت کنیم!!! در حد " راتاتویل " هستم.

کلن می دونین که من برعکس م. اگه به روز تصمیم بگیرم با بابای ستاره خیلی مهربون باشم تا شب سه چارتا دعوا رو داریم با هم، اگه یه روز بخوام خویشتن داری کنم و مثلن "درون غم خور" باشم از یه مشکلی، چشمم به آقاجان ستاره نیفتاده آب دماغم آویزونه. نتیجه آشپزی با عشقم رو هم که گفتم واستون. حالا اینا رو گفتم که وقتی پست " لا لا لا لا من چه قدر خوشحالم " می زارم بفهمید که اوضاع چه قدر قرم قاطه.

پ.ن: غرض از نوشتن این پاراگراف آخر اسکی روی اعصاب شما عزیزان بود و  هیچ گونه ارزش دیگری ندارد. اصلش حال میده بزنم تو پر آدما بعد از یه حس خوب دادن بهشون. به قول آقای روانشناس من آخر مهارت هستم تو زدن تو برجک آدما... -آیکون یه سمیرای دست تو جیب قدم زنان در حالیکه به شیوه ی " من نبودم ها" سرش رو کرده تو آسمون -

پ.ن: دلم واسه آقای روانشناس تنگ شده، گفته بودم بهتون که بعد از شوهردار شدن یه بار مفصل دیدمش و کلی گپ و اختلاط و اینا؟!

پ.ن سوم: معذرت اما انقدر این تیتر رو می زارم تا از کله م بره بیرون. شرمنده گل روی شما و سایر بستگان آن مرحوم


کلمات کلیدی: